شرکت ها

اشتراک گذاشته شده با :

کسب و کار

چرا هرگز نباید بدون شریک شرکت تاسیس کنید
چرا هرگز نباید بدون شریک شرکت تاسیس کنید
انترپرنر اینسایدرز(Entrepreneur Insiders) انجمن آنلاینی است که اکثر آدم‌های متفکر و بانفوذ در عرصه استارت آپ در آن به پرسش‌های افراد درباره کارآفرینی و مشاغل پاسخ می‌دهند. پاسخ امروز به این پرسش که چرا تاسیس شرکت بدون شریک خوب نیست؟ توسط متیو روچه، مدیرعامل اکستول(Extole) نوشته شده است. با بازده در این نوشتار خوب همراه باشید. کمی وقت بگذارید و به بعضی از بزرگترین موفقیت‌های شخصی و حرفه‌ای زندگی‌تان فکر کنید. می‌خواهم ثابت کنم که اکثر آن‌ها به تنهایی به دست نیامده‌اند. برای من که اینطور بوده است. شراکت‌ها نیروی حیات موفقیت‌های گذشته و کنونی من هستند و بهره‌مندی از کمک دیگران از این که بخواهم همه‌ی کارها را به تنهایی انجام بدهم، ثمر بیشتری به همراه خواهد داشت. البته این حقیقت در مورد آغاز به کار یک شرکت نیز صدق می‌کند. همیشه در رابطه با شراکت ریسک‌هایی وجود دارد. و مثل هر رابطه‌ای، اعتماد برای یافتن شریک موفقیت امری ضروری است. اما معتقدم که همیشه در کسب و کار با هم پیش رفتن، اگر از صمیم قلب انجام شود،  بهتر از یکه تازی است و تاسیس شرکت بدون شریک خوب و درست نیست. مطلب مرتبط: ۴ سوال مهم که قبل از انتخاب شریک کاری‌تان باید بپرسید همتای خود را پیدا کنید در ۱۹۹۶، برادرم جمی من را به عنوان نماینده‌ی فروش شرکتش استخدام کرد. هر دوی ما که از روحیه‌ی کارآفرینی برخوردار بودیم، خیلی زود برای تاسیس کسب و کار خودمات با هم شراکت را آغاز کردیم. با پیوند برادری‌ که حمایت، تحمل، و صداقتی را که هرکسی فقط می‌تواند در یک شراکت آرزوی آن را داشته باشد، فراهم می‌آورد از همان روز نخست همکاری ما کاملا ایده‌آل بود. به عنوان کارآفرینانی جدید، راه‌اندازی شرکت با برادرم کار آسان‌تری بود. ما مهارت‌های مکمل، صداقت محض، و درکی ذاتی از یکدیگر داشتیم که همه‌ی این‌ها به ما اجازه می‌داد کارها را سریع‌تر انجام دهیم. من از همان اوایل فهمیدم که هرگز تمایلی به پیمودن مسیر استارت‌آپ بدون شریک ندارم، و برادرم جمی و من بیش از یک دهه است که به شراکت با یکدیگر ادامه داده‌ایم. به صداقت تکیه داشته باشید در طول سال‌ها، به من ثابت شد که یکی از بزرگترین موانع موفقیت داشتن افق دیدی مبهم است. هر رهبری نقاط ضعف و قوت خود را دارد اما به عنوان انسان، تعصبات خاص خود را نیز خواهد داشت. فقط آن‌هایی که فوق‌العاده با استعداد هستند قدرت دارند بر آنچه در آن‌ها عمیقا ریشه دوانده است غلبه کنند، و من به شخصه می‌دانم که در این حوزه بعضی وقت‌ها می‌توانم از دیگران کمی کمک بگیرم. این همان‌جایی است که یک شریک عالی وارد صحنه می‌شود. هر کس بتواند چشم‌اندازی متفاوت از چشم‌انداز شما ارائه دهد و شما را به انجام چیزی که تمایلی به آن ندارید تشویق کند، همان کسی است که هنگام اتخاذ تصمیمات مهم دوست دارید کنار خود داشته باشید. در پس این گفته‌ی هنری دیوید ترو فکر بکری نهفته بود که: “صحبت از حقیقت نیازمند دو نفر است- کسی که صحبت کند، و کسی که بشنود.” تاسیس شرکت بدون شریک خوب نیست. یک شریک عالی، علاوه بر روشنگری، باید در صورت مقتضی اصلِ راهکار را نیز فراهم کند. در جهان استارت‌آپ‌ برای رسیدن به هدف مسیرهای مستقیم معدودی وجود دارند، بنابراین کار کردن با کسی که بتواند از شما حمایت کند و شما را روی هدفی که دارید متمرکز نگه دارد مزیت بزرگی است. مطلب مرتبط: چگونگی راه اندازی یک کسب و کار با ۶ گام عملی که اثبات شده اند به یاد داشته باشید که مسئله‌ فقط کسب و کار نیست مسلما، داستان من کمی گول زننده است. همه برادر یا خواهری ندارند که بتوانند یا بخواهند با او کسب و کاری را شروع کنند، و خانواده و دوستان ممکن است یا بهترین منبع شراکت باشند یا به شکل غیرقابل انکاری بدترین منبع آن. با وجود این من شدیدا معتقدم که برای یک موسس چیزی ورای یک همکاری ساده وجود دارد، و این که داشتن رابطه‌ای شکل گرفته بر مبنای تعهدی فراتر از بافتار کسب و کار موجود یک اصل حیاتی است. برای یافتن یک شریک مناسب، همیشه به مکالمات‌ جستجوگرانه‌ی شراکت برای اعتماد سازی از همان ابتدای کار متکی باشید. تلاش اولیه مهم است. و وقتی آشکارا و قویا صورت بگیرد، یافتن کسی برای سهیم شدن در تحمل بار مشکلات و شریک شدن در موفقیت‌ها ممکن می‌شود. و برای من، این امر همیشه انجام کار سخت را لذت بخش‌تر و رسیدن به موفقیت را محتمل‌تر می‌کند. ترجمه: تحریریه سایت کسب و کار بازده – کامروا ابراهیمی منبع: فلیپ برد نویسنده: متیو روچه چرا تاسیس شرکت بدون شریک خوب نیست؟   (مشاهده ۴۴ نفر, فقط امروز) هرگونه نشر ، بازتولید یا بازنشر تمام یا بخشی از محتوای سایت بازده بدون کسب مجوز، غیرقانونی است و تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت. راحت و سریع با زدن دکمه + انتشار بده این مطالب هم احتمالا دوست دارید معنی این ۱۲ رنگ در کسب و کار را بدانید تفاوت مدیر و رهبر خودپردازها چه زمانی جمع‌ می‌شوند؟ ۷ مشکل که از سودآوری کسب و کار شما جلوگیری می‌کند روانشناسی رنگ از شخصیت شما چه می‌گوید ۹ اشتباه خطرناک کسب و کار در دهه ۲۰ سالگی زندگیتان

۴ شرکت بزرگ دنیا که در کسب و کار خود به موفقیت زیا
۴ شرکت بزرگ دنیا که در کسب و کار خود به موفقیت زیا
هر موفقیتی پشت صحنه‌ و داستانی دارد که دانستن آن می‌تواند الهام‌بخش مسیر دیگران هم باشد. در این نوشتار داستان ۴ شرکت بزرگ دنیا که در کسب و خود به موفقیت چشمگیری رسیدند. درست است که موفقیت‌های افراد متفاوت است اما بعضی وجوه مشترک بین آنها قرار دارد. کسب و کارهای موفق دنیا چه عاملی باعث راه‌اندازی یک کسب و کار موفق و ایجاد یک شرکت بزرگ می‌شود؟ یک ایده‌ فوق‌العاده؟ یک تیم کاری قوی؟ داشتن سرمایه؟ همه‌ این موارد دخیل هستند. اما آنچه بیشتر از همه اهمیت دارد باور افراد است. داستان همه این موفقیت‌ها با یک باور ساده شروع می‌شود و در نهایت شرکتهای قدرتمندی در سطح جهانی می‌سازد. ۱ـ فدرال اکسپرس بنیان‌گذار آن “فرد اسمیت” در سال ۱۹۶۵ از دانشگاه ییل در مقطع کارشناسی فارغ‌التحصیل شد. او مقاله‌ای با عنوان کار کلاسی ارائه داد که در رابطه با بررسی روند حمل‌ونقل در ایالات متحده بود. اسمیت متوجه شد که شرکت‌های باربری، بسته‌های بزرگ در سراسر ایالات متحده را با استفاده از کامیون یا هواپیماهای مسافربری جابه جا می‌کنند. همین عامل باعث شد که یک ایده جدید در این خصوص به ذهن او خطور کند. نظر اسمیت این بود که حمل‌ونقل بسته‌ها از طریق هوایی باصرفه‌تر خواهد بود. او که نوشتن مقاله کلاسی خود را به آخرین لحظات موکول کرده بود، در دقایق آخر کلیات ایده‌اش را نوشت و به جزییات آن اشاره‌ای نکرد. در نهایت مقاله اسمیت نمره C گرفت. اما اسمیت تسلیم نشد و ایده خود را بی‌ارزش تلقی نکرد. وی بر اساس همان ایده شرکت بزرگ خود را به نام فدرال اکسپرس (معروف به فدکس) در سال ۱۹۷۱ تاسیس کرد. ۲ـ فروچیو لامبورگینی وی بنیان‌گذار شرکت لامبورگینی است که در اصل یک کشاورز بود که تراکتور می‌ساخت. موفقیت او در کسب و کارش باعث شد که یکی از ثروتمندترین افراد ایتالیا محسوب شود. او در بین خودروهای لوکس بازار، فراری را انتخاب کرد. فراری او یک مشکل همیشگی داشت و آن این بود که هنگام شتاب گرفتن، کلاچ از زیر پای راننده سر می‌خورد. دقیقا همان مشکلی که فروچیو با تراکتورهایش داشت. فروچیو به طور منظم فراری‌اش را برای تعمیر یا تعویض کلاچ به تعمیرگاه می‌برد. خودروی وی ساعت‌ها در تعمیرگاه باقی می‌ماند و او اجازه نداشت که روند تعمیر را تماشا کند. مشکل کلاچ فراری هیچ وقت حل نشد و فروچیو تصمیم گرفت که با “انزو فراری” رو در رو صحبت کند. او ساعات زیادی معطل شد تا بتواند انزو فراری را ملاقات کند و در نهایت به او بگوید: “فراری! ماشین‌های کمپانی تو آشغال است! ” فراری هم که سخت عصبانی شده بود در جواب گفت: “لامبورگینی! تو شاید بتوانی یک تراکتور را برانی اما عرضه‌ رانندگی با فراری را نداری.” این مشاجره جرقه‌ ساخت یک خودروی کامل و بی‌عیب و نقص را در ذهن فروچیو ایجاد کرد و به این ترتیب لامبورگینی این شرکت بزرگ دنیا متولد شد. ۳ـ سرهنگ سندرز، بنیان‌گذار KFC سرهنگ سندرز در سن ۶۵ سالگی نخستین چک ۹۹ دلاری بازنشستگی خود را دریافت کرد. او ورشکسته شده بود و کل دارایی‌هایش یک خانه‌ کوچک و یک خودروی قراضه بود. یک روز سرهنگ تصمیم گرفت که اوضاع را تغییر دهد. دوستان سرهنگ سندرز همیشه از مرغ‌های سوخاری که او برای آنها درست می‌کرد، تعریف و تمجید می‌کردند. در واقع این تنها ایده‌ او بود و سندرز تصمیم گرفت که آن را عملی کند. او ایالت کنتاکی را به مقصد دیگر ایالت‌های امریکا ترک کرد تا ایده خود را بفروشد. سندرز به صاحبان رستوران‌ها پیشنهاد داد که دستور پخت مرغ‌های سوخاری پر طرفدار خود را به آنها رایگان می‌دهد و در مقابل درصد کمی ‌از سود فروش مرغ‌های سوخاری را دریافت می‌کند. دست ردهای زیادی به سینه سندرز خورد اما او خود را نباخت. در حقیقت سرهنگ بیش از هزار بار “نه” شنید. او قبل از شنیدن جواب “بله” از نخستین سرآشپز، ۱۰۰۹ پاسخ منفی را پشت سر گذاشته بود. به این ترتیب سرهنگ توانست محصول خود را به تمام مردم دنیا معرفی کند. ۴ـ سویی شیرو هوندا، بنیان‌گذار شرکت هوندا موتور سویی شیرو هوندا، یک تعمیرکار بود که در گاراژ کار می‌کرد. شغل هوندا این بود که اتومبیل‌ها را برای مسابقه آماده کند. در سال ۱۹۳۷ هوندا شرکت Tokai Seiki را تاسیس کرد و به عنوان سازنده‌ رینگ و پیستون مشغول به کار شد این شرکت موفق شد طی قرارداری با تویوتا، مسئولیت تامین رینگ و پیستون‌های خودروهای این شرکت را به عهده بگیرد. اما هنوز مدت زیادی نگذشته بود که به علت کیفیت پایین محصولاتش، این قرارداد فسخ شد. هوندا زمان زیادی صرف این موضوع کرد که چطور می‌تواند کیفیت محصولش را بالا ببرد. سرانجام در سال ۱۹۴۱ هوندا توانست رینگ و پیستون‌های مورد قبول تویوتا را تولید کند. در بمباران و حمله ایالات متحده به ژاپن در سال ۱۹۴۴ کارخانه Tokai Seiki تخریب شد و هوندا محصولات باقی مانده‌اش را به تویوتا فروخت و در اکتبر سال ۱۹۴۶ موسسه‌ تحقیقات فنی هوندا را تاسیس کرد. او کار خود را با ۱۲ نفر در یک فضای ۱۷۲ فوت مربعی (معادل تقریبا ۱۶ متر مربع) آغاز کرد. کار این شرکت جدید ساخت موتورهای کوچکی بود که مشتریان، آنها را به دوچرخه‌های خود متصل می‌کردند. کمپانی هوندا موتور در مدت کوتاهی رشد کرد و تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین سازندگان موتورسیکلت در سال ۱۹۶۴ شد. پس از آن هوندا به تولید محصولات دیگری نظیر کامیون وانت و خودروهای سواری پرداخت و زمینه فعالیت خود را گسترده‌تر کرد. اکنون کمپانی هوندا یکی از جدی‌ترین رقبای تویوتا محسوب می‌شود. “من که نمی‌توانم چنین کارهایی را انجام دهم.”. مطمئنا گفتن این جمله بعد از مرور زندگی حرفه‌ای این افراد کار راحتی باشد اما به خاطر داشته باشیم که این شرکت‌ها یک شبه به نتیجه نرسیدند و ده‌ها سال زمان برد که شهرت و اعتبار امروز را به‌دست آوردند. پس ایده‌های خود را جدی‌ بگیریم و به راحتی از کنار آنها نگذریم. سایت کسب و کار بازده منبع: افکار نیوز   (مشاهده ۴۶ نفر, فقط امروز) هرگونه نشر ، بازتولید یا بازنشر تمام یا بخشی از محتوای سایت بازده بدون کسب مجوز، غیرقانونی است و تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت. راحت و سریع با زدن دکمه + انتشار بده این مطالب هم احتمالا دوست دارید ۶ جمله که باید امروز بگویید ۷ راه حل برای جذاب تر شدن جلسات کاری ۳ راز فروش موفق از نگاه برایان تریسی ۱۸ ایده‌ کسب و کار سبز که با راه اندازی آن ها زمین را نجات می دهید سیر تکاملی تجارت الکترونیک ۲۰ دلیل که بازاریابی شبکه ای کسب و کار قرن ۲۱ است
۴ شرکت بزرگ دنیا که در کسب و کار خود به موفقیت زیا
۴ شرکت بزرگ دنیا که در کسب و کار خود به موفقیت زیا
هر موفقیتی پشت صحنه‌ و داستانی دارد که دانستن آن می‌تواند الهام‌بخش مسیر دیگران هم باشد. در این نوشتار داستان ۴ شرکت بزرگ دنیا که در کسب و خود به موفقیت چشمگیری رسیدند. درست است که موفقیت‌های افراد متفاوت است اما بعضی وجوه مشترک بین آنها قرار دارد. کسب و کارهای موفق دنیا چه عاملی باعث راه‌اندازی یک کسب و کار موفق و ایجاد یک شرکت بزرگ می‌شود؟ یک ایده‌ فوق‌العاده؟ یک تیم کاری قوی؟ داشتن سرمایه؟ همه‌ این موارد دخیل هستند. اما آنچه بیشتر از همه اهمیت دارد باور افراد است. داستان همه این موفقیت‌ها با یک باور ساده شروع می‌شود و در نهایت شرکتهای قدرتمندی در سطح جهانی می‌سازد. ۱ـ فدرال اکسپرس بنیان‌گذار آن “فرد اسمیت” در سال ۱۹۶۵ از دانشگاه ییل در مقطع کارشناسی فارغ‌التحصیل شد. او مقاله‌ای با عنوان کار کلاسی ارائه داد که در رابطه با بررسی روند حمل‌ونقل در ایالات متحده بود. اسمیت متوجه شد که شرکت‌های باربری، بسته‌های بزرگ در سراسر ایالات متحده را با استفاده از کامیون یا هواپیماهای مسافربری جابه جا می‌کنند. همین عامل باعث شد که یک ایده جدید در این خصوص به ذهن او خطور کند. نظر اسمیت این بود که حمل‌ونقل بسته‌ها از طریق هوایی باصرفه‌تر خواهد بود. او که نوشتن مقاله کلاسی خود را به آخرین لحظات موکول کرده بود، در دقایق آخر کلیات ایده‌اش را نوشت و به جزییات آن اشاره‌ای نکرد. در نهایت مقاله اسمیت نمره C گرفت. اما اسمیت تسلیم نشد و ایده خود را بی‌ارزش تلقی نکرد. وی بر اساس همان ایده شرکت بزرگ خود را به نام فدرال اکسپرس (معروف به فدکس) در سال ۱۹۷۱ تاسیس کرد. ۲ـ فروچیو لامبورگینی وی بنیان‌گذار شرکت لامبورگینی است که در اصل یک کشاورز بود که تراکتور می‌ساخت. موفقیت او در کسب و کارش باعث شد که یکی از ثروتمندترین افراد ایتالیا محسوب شود. او در بین خودروهای لوکس بازار، فراری را انتخاب کرد. فراری او یک مشکل همیشگی داشت و آن این بود که هنگام شتاب گرفتن، کلاچ از زیر پای راننده سر می‌خورد. دقیقا همان مشکلی که فروچیو با تراکتورهایش داشت. فروچیو به طور منظم فراری‌اش را برای تعمیر یا تعویض کلاچ به تعمیرگاه می‌برد. خودروی وی ساعت‌ها در تعمیرگاه باقی می‌ماند و او اجازه نداشت که روند تعمیر را تماشا کند. مشکل کلاچ فراری هیچ وقت حل نشد و فروچیو تصمیم گرفت که با “انزو فراری” رو در رو صحبت کند. او ساعات زیادی معطل شد تا بتواند انزو فراری را ملاقات کند و در نهایت به او بگوید: “فراری! ماشین‌های کمپانی تو آشغال است! ” فراری هم که سخت عصبانی شده بود در جواب گفت: “لامبورگینی! تو شاید بتوانی یک تراکتور را برانی اما عرضه‌ رانندگی با فراری را نداری.” این مشاجره جرقه‌ ساخت یک خودروی کامل و بی‌عیب و نقص را در ذهن فروچیو ایجاد کرد و به این ترتیب لامبورگینی این شرکت بزرگ دنیا متولد شد. ۳ـ سرهنگ سندرز، بنیان‌گذار KFC سرهنگ سندرز در سن ۶۵ سالگی نخستین چک ۹۹ دلاری بازنشستگی خود را دریافت کرد. او ورشکسته شده بود و کل دارایی‌هایش یک خانه‌ کوچک و یک خودروی قراضه بود. یک روز سرهنگ تصمیم گرفت که اوضاع را تغییر دهد. دوستان سرهنگ سندرز همیشه از مرغ‌های سوخاری که او برای آنها درست می‌کرد، تعریف و تمجید می‌کردند. در واقع این تنها ایده‌ او بود و سندرز تصمیم گرفت که آن را عملی کند. او ایالت کنتاکی را به مقصد دیگر ایالت‌های امریکا ترک کرد تا ایده خود را بفروشد. سندرز به صاحبان رستوران‌ها پیشنهاد داد که دستور پخت مرغ‌های سوخاری پر طرفدار خود را به آنها رایگان می‌دهد و در مقابل درصد کمی ‌از سود فروش مرغ‌های سوخاری را دریافت می‌کند. دست ردهای زیادی به سینه سندرز خورد اما او خود را نباخت. در حقیقت سرهنگ بیش از هزار بار “نه” شنید. او قبل از شنیدن جواب “بله” از نخستین سرآشپز، ۱۰۰۹ پاسخ منفی را پشت سر گذاشته بود. به این ترتیب سرهنگ توانست محصول خود را به تمام مردم دنیا معرفی کند. ۴ـ سویی شیرو هوندا، بنیان‌گذار شرکت هوندا موتور سویی شیرو هوندا، یک تعمیرکار بود که در گاراژ کار می‌کرد. شغل هوندا این بود که اتومبیل‌ها را برای مسابقه آماده کند. در سال ۱۹۳۷ هوندا شرکت Tokai Seiki را تاسیس کرد و به عنوان سازنده‌ رینگ و پیستون مشغول به کار شد این شرکت موفق شد طی قرارداری با تویوتا، مسئولیت تامین رینگ و پیستون‌های خودروهای این شرکت را به عهده بگیرد. اما هنوز مدت زیادی نگذشته بود که به علت کیفیت پایین محصولاتش، این قرارداد فسخ شد. هوندا زمان زیادی صرف این موضوع کرد که چطور می‌تواند کیفیت محصولش را بالا ببرد. سرانجام در سال ۱۹۴۱ هوندا توانست رینگ و پیستون‌های مورد قبول تویوتا را تولید کند. در بمباران و حمله ایالات متحده به ژاپن در سال ۱۹۴۴ کارخانه Tokai Seiki تخریب شد و هوندا محصولات باقی مانده‌اش را به تویوتا فروخت و در اکتبر سال ۱۹۴۶ موسسه‌ تحقیقات فنی هوندا را تاسیس کرد. او کار خود را با ۱۲ نفر در یک فضای ۱۷۲ فوت مربعی (معادل تقریبا ۱۶ متر مربع) آغاز کرد. کار این شرکت جدید ساخت موتورهای کوچکی بود که مشتریان، آنها را به دوچرخه‌های خود متصل می‌کردند. کمپانی هوندا موتور در مدت کوتاهی رشد کرد و تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین سازندگان موتورسیکلت در سال ۱۹۶۴ شد. پس از آن هوندا به تولید محصولات دیگری نظیر کامیون وانت و خودروهای سواری پرداخت و زمینه فعالیت خود را گسترده‌تر کرد. اکنون کمپانی هوندا یکی از جدی‌ترین رقبای تویوتا محسوب می‌شود. “من که نمی‌توانم چنین کارهایی را انجام دهم.”. مطمئنا گفتن این جمله بعد از مرور زندگی حرفه‌ای این افراد کار راحتی باشد اما به خاطر داشته باشیم که این شرکت‌ها یک شبه به نتیجه نرسیدند و ده‌ها سال زمان برد که شهرت و اعتبار امروز را به‌دست آوردند. پس ایده‌های خود را جدی‌ بگیریم و به راحتی از کنار آنها نگذریم. سایت کسب و کار بازده منبع: افکار نیوز   (مشاهده ۴۶ نفر, فقط امروز) هرگونه نشر ، بازتولید یا بازنشر تمام یا بخشی از محتوای سایت بازده بدون کسب مجوز، غیرقانونی است و تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت. راحت و سریع با زدن دکمه + انتشار بده این مطالب هم احتمالا دوست دارید ۶ جمله که باید امروز بگویید ۷ راه حل برای جذاب تر شدن جلسات کاری ۳ راز فروش موفق از نگاه برایان تریسی ۱۸ ایده‌ کسب و کار سبز که با راه اندازی آن ها زمین را نجات می دهید سیر تکاملی تجارت الکترونیک ۲۰ دلیل که بازاریابی شبکه ای کسب و کار قرن ۲۱ است
۴کار متفاوت که شرکت های موفق انجام می دهند
۴کار متفاوت که شرکت های موفق انجام می دهند
تعریف یک شرکت موفق و یا کسب و کار موفق چیست؟ چه کارهایی یک شرکت را موفق تر می‌کند؟ آیا آنها برنامه راهبردی خاصی دارند؟ ابتکار سازمانیِ مهمِ شما درحال‌حاضر چیست؟ شاید روی افزایش قیمت، کاهش هزینه‌های تولید و یا کارآمد کردن فرآیندهای د‌اخلی تمرکز کرده‌اید‌. شاید هم در حال برنامه‌ریزی راهبردی هستید یا در تنگنای مالی به سر می‌برید. شرکت‌های موفق فرآیندهایی برای نظارت مداوم بر عملکرد همه‌ی بخش‌های کسب و کار دارند. برای بررسی وضعیت امور مالی، تولید، تدارکات، خدمات، مشارکت و حتی دیدگاهِ مصرف‌کننده نسبت به نام تجاری و یا شرکت، منابعی اختصاص داده شده‌اند. هر چند، بسیاری یک نکته‌ی مهم سازمانی را نادیده می‌گیرند: آموزش. صادق باشید، آخرین باری که شما بهترین و برجسته‌ترین کارکنان خود را به اتاق کنفرانس فراخواندید و روش‌های آموزشی شرکت را بررسی کردید، کی بود؟ در اینجا به کارهای متفاوتی که شرکت های موفق انجام می‌دهند اشاره شده است: ۱.استفاده‌ی بهینه از تنش میان نسل‌ها به طور سنتی، ساختار یادگیری بر مبنای انتقال دانش از افراد کارآزموده در راسِ چارت سازمان به تازه واردینِ رده پایین بوده است. با این حال، تغییر جمعیت شناختی در حال ایجاد محیط کاری است که روز به روز متنوع تر و پیچیده تر می‌شود. برای نخستین بار در تاریخ، منابع انسانی شما از پنج نسل مختلف تشکیل خواهد شد و هر زیر مجموعه به طور گسترده‌ای متفاوت است. این “تنش میان نسل‌ها” هم موانع و هم فرصت هایی ایجاد می‌کند. مثلا نسل هزاره را در مقایسه با همکاران ارشد‌شان در نظر بگیرید. در حالی که افراد قدیمی معادن طلای تاریخچه‌ی سازمانی و دانش صنعتی هستند، این تازه واردین جادوگرانِ فناوری هستند، جادوگرانی که پستانک خود را برای داشتنِ دستگاه‌های جدید معامله می‌کنند. آنها فرصت بی‌حد و حصر جهان اطراف خود را می‌بینند و انتظارات شان بسیار متفاوت از همتایان قدیمی شان است. به نظر می‌رسد که این ثروت غنی از تجربه همراه با خوش بینی آرمان گرایانه فرمولی برای موفقیت باشد. هرچند، فلسفه ی”چند کارمند با استعداد به کار بگیر و باقی خود به خود درست میشه” دیگر منسوخ شده و کوته بینانه است. یک ساختمان پر از ستاره‌های با استعداد تنها به وسیله ی جادو یک تیم پر ستاره نمی‌سازد. در نظرسنجی اخیرِ SHRM، ۴۷ درصد از نسل هزاره، رهبرانِ ارشد خود را مدیرانِ کوچکی می‌دانستند که ارزشی برای ایده‌های جدید قائل نیستند و در برابر تغییر مقاوم هستند. از سوی دیگر، ۳۳ درصد از پیشکسوتان نوعی عدم احترام، نیاز به نظارت و سطح نامناسب برخورد را در همکاران جوان‌شان حس می‌کنند. ۲.تاثیر بر اصول زیربنایی تفاوت‌های گسترده در سبک مهارت ها، انتظارات، ارتباطات و یادگیری می‌تواند عملکرد، مشارکت، نوآوری و اصول زیربنایی را تحت تاثیر قرار دهد. چیزی که قبلا به آن توجه نشده است. فرهنگ سازمانیِ یادگیری، و یا نبودِ آن، هرگز اهمیت چندانی نداشته‌است. بازده سرمایه حتی در میان با استعداد‌ترین افراد نیز میسر نخواهد شد مگر اینکه کارکنان جوان و پیشکسوتانِ با تجربه یاد بگیرند که چطور به یکدیگر آموزش بدهند. شرکت‌های پیشروِ امروز، فرهنگی را پرورش می‌دهند متشکل از متفکران خلاقی که می‌توانند نوآوری، همکاری و عیب یابی کنند و مشکلات را حل و فصل کنند. آنها برای کارکنان شان و توانایی یادگیری شان سرمایه‌گذاری می‌کنند. یکی از مهمترین مهارت‌های زندگی این است که چگونه یادگرفتن را یادبگیریم. تقریبا ۳۰ سال پیش، در زمانِ آغازِ استفاده از رایانه ی شخصی، شوشانا زوبوف تفاوت بین کار به وسیله‌ی رایانه و نسل‌های قبلِ مکانیزه کردن و اتوماتیک شدن را مشخص کرد. او ایده هایش را در کتاب خود به نامِ ” در عصر ماشین‌های هوشمند” منتشر کرد. نتیجه ی به‌دست آمده این بود که عاقبت یک محدوده‌ی مشخص بین “کار” و “آموزش” وجود خواهد داشت و در نهایت یک تغییر فرهنگی از “تقسیم کار” به ” تقسیم یادگیری” خلق خواهد کرد. ۳.فعالیت در بازارهای اطلاعاتی خیلی سریع از دیروز به امروز می‌رسیم. با توجه به اینکه تکامل فناوری در زندگی روزمره باعث ایجاد ارتباطات سریع جهانی، دسترسی زودهنگام به موج انفجار اطلاعاتی و آگاهی از روند فزاینده ی اختلالات تغییر بازار می‌شود، این تحول به طور قابل‌ملاحظه‌ای آشکار به نظر می‌رسد. ما به سرعت دقیق تر می‌شویم و انتظارات از یک نیروی کار رقابتی هم راستا با چنین مسیری است. بین تولد جهان و سال ۲۰۰۳، پنج اگزابایت اطلاعات ایجاد شد. اما درحال‌حاضر هر دو روز پنج اگزابایت اطلاعات ایجاد می‌کنیم. حالا مشخص می‌شود که چرا کار در بازارهای اطلاعات اینقدر مشکل است. – اریک اشمیت، مدیرعامل گوگل ما از اصول مکتبِ تیلوریسمِ عصر صنعتی بسیار دوریم. “به شما پول نمی‌دهیم که فکر کنید. ساکت باشید و کارتان را انجام دهید. ” تفکر، اندیشه‌پردازی، نوآوری و حل مسئله چیز‌هایی ست که مدیران از بهترین کارکنان خود انتظار دارند. با این حال، هنوز هم برای بسیاری از سازمان ها، یادگیری چگونه یادگرفتن یک اولویت نیست.‌‌ چندان فرقی نمی‌کند که ناتوانی در اثرِ نیروی اینرسی باشد یا یک فرهنگِ به شدت تغییر‌ناپذیرِ از بالا به پایین که نه ترویجِ فرصت می‌کند و نه فرصت‌ها را برای تبدیل کارکنانِ تمام سطوح به یادگیرندگانی بهتر پرورش می‌دهد. سازمان‌های اینچنینی مانند تولید کنندگانی هستند که قطعاتِ بیشتری را در زمانی کوتاه تر می‌خو اهند، اما هرگز ماشین آلات را جهت بهبودی و پیشرفت متوقف نمی‌کنند. علی رغمِ انبوهی از پژوهش‌های جدیدِ انجام شده روی مغز که چگونگیِ یادگیریِ موثر تر را نشان می‌دهند، هنوز هم بسیاری از سازمان‌ها نمی‌توانند این یافته‌ها را به کار ببندند یا اقداماتی صورت‌ دهند که به کارکنان‌شان کمک می‌کند تا آموزنده‌های بهتری باشند. نتیجه‌ی اجتناب ناپذیرِ عدم یادگیریِ چگونه یادگرفتن، ناتوانی در بهبود روش یادگیری است. ۴.خلقِ یک فرهنگ یادگیری فرهنگِ یادگیری توسط یک انجمن ایجاد نمی‌شود و در واقع یک نوآوری یا ابتکار که به صورت بسته‌بندی به شما تحویل داده شود، نیست. در واقع با درک چگونگی یادگیری و امید به افزایشِ تعداد کسانی که تمایل به یادگیری دارند آغاز می‌شود. با دادن فرصت‌های متعددِ حضور به افراد، این فرهنگ پرورش داده می‌شود. افرادی که به دلیل مشارکت خود احساس ارزشمندی می‌کنند به دنبال فرصت هایی برای یادگیری و به اشتراک گذاشتن آنچه که می‌دانند هستند. آنها در اثرِ پاداش‌های ذاتی خود، یک فرهنگ یادگیری را خلق می‌کنند: یکی از همکاران و هم- آموزها که حس می‌کند باید یاد بگیرد و دیگران را نیز به یادگرفتن تشویق کند. اگر تلاش کنید باهوش‌ترین فرد در میان حاضران به نظر برسید هرگز چیزی نخواهید آموخت. رهبران موثر نه تنها آموزش را به کار می‌گیرند و شرایطی ایجاد می‌کنند که کارکنان بتوانند بهتر بیاموزند، بلکه با نشان دادن اینکه برای فرصت‌های یادگیری ارزش قائل هستند، مقدمات کار را آماده می‌کنند. آنها بدون در نظر گرفتن جایگاه افراد در چارت سازمان، با ایجادِ اعتماد در میان کارکنان و احترام به پاداش متقابلِ افرادی که د رحال یادگیری هستند، تیمی سالم را با عملکردی قوی و در فضایی پر از موفقیت پرورش می‌دهند. کسانی که می‌توانند “تقسیم کار” خود را به “تقسیم یادگیری” تبدیل کنند همجوشی قدرتمند دانش خاکستری { دانش محدود به تقسیم کار و مسئولیت ها} با دانش سبز {دانشی که باعث رشد و توسعه در سازمان‌ها می‌شود} را درک می‌کنند به جای اینکه یکی را برای دیگری قربانی کنند. آنها، مدت‌ها پس از اتمامِ پروژه، محصول، و یا کمپینِ فعلی، از سود سهام خود لذت خواهند برد. ترجمه:تحریریه سایت کسب و کار بازده نویسنده:دکتر ملیسا هاگز منبع: بیزنس اینسایدر   موضوع محوری: شرکت های موفق   (مشاهده ۵۷ نفر, فقط امروز) هرگونه نشر ، بازتولید یا بازنشر تمام یا بخشی از محتوای سایت بازده بدون کسب مجوز، غیرقانونی است و تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت. راحت و سریع با زدن دکمه + انتشار بده این مطالب هم احتمالا دوست دارید ۵ شغل آنلاین که می‌توانند زندگی‌تان را تغییر دهند ۳۰ روش که نشان دهید همیشه حق با مشتری است ۷ تغییر در کسب و کار مان برای سال جدید ۶ روش ایجاد انگیزه برای نوآوری در کارکنان تان کسب‌ و‌ کار والت دیزنی که از یک موش و یک رویا شروع شد ۱۰ بزرگترین اختراع ۱۰ سال گذشته